تبليغاتX
دختری از جنس باد ....

دختری از جنس باد ....

my new weblog ...

سلام ....

من وبلاگ جدید ساختم .... دیگه به این وبلاگ کم سر می زنم ....

از این به بعد دختری از جنس باد ۲...    ادرس وبلاگم رو می زارم  که 

 اگه  تمایل دارین

لینک کنید ... بای ....        >>>>>   www.girlofwind.blogfa.com   <<

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 20:55  توسط ويولت  | 

سفر ...

 

دخترک عزيز باباش بود و باباش رو 3 روز مي شد نديده بود

سه روز شد سي روز .

و 30 روز شد 300 روز. نقطه های اضافه شده ای که دختر چون سواد نداشت نمی تونست درکشون کنه. اما دخترک با دلش، دلتنگی هاشو حساب می کرد !

و بالاخره سر 300 روز باباش اومد.

اما دخترک رفته بود دنبال باباش.

آخه  فکر کرده بود که بابائيش هم مثل مامنيش رفته تو  آسمون.......

 

(ویولت*)   

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 22:15  توسط ويولت  | 

... breakaway

Grew up in a small town
And when the rain would fall down
I'd just stare out my window
Dreaming of what could be
And if I'd end up happy
I would pray

Trying hard to reach out
But when I tried to speak out
Felt like no one could hear me
Wanted to belong here
But something felt so wrong here
So I'd pray
I could break away

I'll spread my wings and I'll learn how to fly.
I'll do what it takes till I touch the sky.
Make a wish, take a chance,
Make a change, and break away.
Out of the darkness and into the sun.
But I won't forget all the ones that I love.
I'll take a risk, take a chance,
Make a change, and break away

Wanna feel the warm breeze
Sleep under a palm tree
Feel the rush of the ocean
Get onboard a fast train
Travel on a jetplane
Far away
And break away

I'll spread my wings and I'll learn how to fly.
I'll do what it takes till I touch the sky.
Make a wish, take a chance,
Make a change, and break away.
Out of the darkness and into the sun.
But I won't forget all the ones that I love.
I'll take a risk, take a chance,
Make a change, and break away

Buildings with a hundred floors
Swinging with revolving doors
Maybe I don know where they  take me
Gotta keep movin on movin on
Fly away
Break away

I'll spread my wings and I'll learn how to fly.
Though it s not easy to tell you goodbye
Take a risk, take a chance,
Make a change, and break away.
Out of the darkness and into the sun.
But I won't forget the place I come from
I gotta take a risk, take a chance,
Make a change, and break away
Breakaway
Break away

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 15:21  توسط ويولت  | 

...

I still remember  look on your face

Lit through the darkness at 1:58

The words that you whispered

For just us to know

You told me you loved me

So why did you go

Away

Away?



I do recall now

The smell of the rain

Fresh on the pavement

I ran off the plane

That July 9th

The beat of your heart


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 19:54  توسط ويولت  | 

به نظر شما عشق خوبه یا نفرت...؟؟!

 

 عشق .....

 

 

  یا نفرت .......

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 22:43  توسط ويولت  | 

مراقب چشمانم باش ...

دختر كوری تو این دنیای نامرد زندگی میكرد .این دختره یه دوست پسری داشت كه عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یكی پیدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتی كه دختره بینا شد دید كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 19:38  توسط ويولت  | 

سلام ............

سلام دوستان

خوبین ؟؟

ببخشید چند روز نبودم !!!  

از این به بعد هستم ... دیگه !  

لطفا نظر یادتون نره ! اگرم کارم داشتین برام پیام خصوصی بفرستین   

* در ضمن اگرم دوست داشتین بهم نظر بدین که چه مطالبی بزارم بهتر و جذاب تره

دوست شما !   ( ویولت)...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 14:7  توسط ويولت  | 

...

من از سواحل خطوط ظلمت فریاد می کشم
خا کسترم را در قطره ای کن
با دریایی از اندوه
مر ا لبریز کن
تا صبحی دیگر
طلوعی دیگر …………

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 19:52  توسط ويولت  | 

...

میخواهی بروی؟

خب برو…

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو…

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نکن

نفس های آخر است

نترس برو…

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو…

یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میکشد

طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد

برو…

فقط برو….. 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 19:48  توسط ويولت  | 

دوست واقعی...

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند  . مارکز

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 19:31  توسط ويولت  |